از پس پنجاه سال عشق به ما چون فتاداز بر ما رفته بود روی به ما چون نهادبر دل من مهر بود مهر دلم چون شکستبر دل من قفل بود قفل درم چونگشادداد من از دلبری است کاو ندهد داد منگرچه در اوصاف او خاطر من داد دادنازگری خوشزبان پاکبری شوخچشمعشوه دهی دلفریب بوالعجبی اوستادآنکه ازو شوختر چشم زمانه ندیدوان که ازو خوبتر خلق زمانه نزاد