وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
رسیدند گردان خونخوار یلنشان شد تنت پیش تیر اجلکنون حکم و مأمور سلطان رسیدفراوان سپاه از فراهان رسیدبرون آمدستند از خانقاهشود روز روشن بچشمت سیاهبکوبند بالا و پست تو راببرند زین خانه دست تراکسی از تو ننیوشد این گفتگوکه دست بریده نشاید رفو