شمس و قمرم سجده نمودند سحرگاهکی یوسف مصری تو برون آی از اینجاهمی ریخت از آن شمس و قمر نجم و ثریاو آن نجم و ثریا چو دو صد عارف آگاهبا من به زبان آمده گفتند که ای طفلمادر ز چه افکند زبونت به سر راهاکنون ز سر خاک برندت سوی افلاکاینک ز تک چاه برندت به صف چاهچون مادرت افکند به خواری بسر رهآمد پدرت تا بردت جانب خرگاهبگرفته برای تو یکی دایه زیبارویش چو دو خورشید و دو پستانش چو دو ماه