ای برادر بشنو از من پند اگر فرزانه ایگوشه گیر از خلق و کنج عزلتی کن اختیارزآن که با هرکس نشینی خواه نیک و خواه بدیاز عشقش خسته گردی یا ز لطفش شرمسارور زتنهایی به تنگ آیی و گویی مشکل استزآن که تنهایی بود زیبنده پروردگاربا کتابی همنشین شو تا مصاحب باشدتگاه افلاطون و گاهی شیخ و گاهی کوشیارورازینت بهره نبود ار بدست آور کسیاین چنین یاری که گفتم خاصه در این روزگارهم نشینت هرکه شد با همنشین خویشتنآشنایی را بسان آب کن نی مثل نارآب بر سرمی نشاند همنشین خویش راگرچه باشد هم نشینش فی المثل خاشاک و خارنار هرکس برخلاف آب برمی آورددردمی از روزگار همنشین خود دمارمی توان گفتن کزین معنی خداوند جهانکرد جنت جای آب و کرد دوزخ جای نار