عزیزی گفت با من دوش کای سلطان سوداگرچرا با این قدر سامان به جنت متهم باشدچو ماهی می کند جمع درم اما نمیداندکه صید ماهیی جایز بود کانرا درم باشدبدو گفتم کریمش گرچه نتوان گفت البتهولی اطلاق جنت هم به یک معنی ستم باشدخیس مطلقش گفتن نشاید زانکه گر او رابود با لذات بخلی بالغرض گاهی کرم باشدبه مردم میرسد فیضش ولی چون گریه شادیپس از عمری که واقع میشود بسیار کم باشد